نمی دونم عاشقی یه بازی کودکانه است
می دونم که می یای واین مطلبو می خونی
تو در حق من خیلی بدی کردی واین مدتی که باهات حرف می زدم
بخاطر چیزهای بیخودی با هم بحث می کردیم
ولی اینو بدون که همیشه به یادتم
ودوست دارم

سلام به همه ی دوستای گلم به علت بعضی از مشکلاتی که برام پیش امده برای مدتی این وبلاگ رو تعطیل می کنم می دونم برای همتون یه سوال گذاشتم که برام جواب بدین چون جواب تک تکتون برام مهمه شاید امدن دوباره ی من بستگی به این جواب شما داره خواب شروع میکنم من یه دختری رو از ته قلبم دوست داشتم که خودشم می دونست.. ماجرای مارو کل آشناها و فامیلامون می دونستند.چه جوربگم انگشت نمای فامیلامون شده بودم. این دختری که من می گم خیلی یه دنده و لج بازبود مثلا بعضی وقتها که باهم حرف نمی زدیم. چون ثابت کنه لج باز.زنگ می زد بادوست من حرف می زد.که بدها فهمیدم که حتی عکساشم دست دوستم هست که دیگه نتونستم خودمو نگه دارم بهش گفتم. می دونید بهم چی گفت؟ گفت تو که میدونستی من لج بازم.که منم تو جوابش بهش گفتم چرامنو به خودت وابسته کردی که جواب سوالمو نداد اون روزی که باهم بحث کردیم روز خیلی سختی بود.واسم نمی دونم جواب خانوادمو.دوستامو... چطورباید بدم. ازشما خواهش می کنم کمکم کنید. نیلو خانم اینو برای تو نوشتم می دونم که از خدات بود از زندگیت برم بیرون منم آرزوتو برآورده کردم. اینم دلیل ترک این وبلاگم نمی خوام خاطراتی که قبلا بااین بلاگ داشتم به یادم بیاد. تاکی باید منتظرت بمانم بگو ای خورشید زندگی من تو خود هم سرگرداني نميداني چه ميخواهي اگر مثل من درجستجوي عشقي با اين روش كه پيش گرفتي مطمئن باش نخواهي رسيد ميدانم نگراني دلهره داري نميخواهي دوباره شكست را تجربه كني اما مگرميشود فراموش كرد؟ تو خود گفتي كه عشق را هيچ زمان نميشود از ياد برد حتي اگر براي او هوسي بيش نبود ولي براي تو عشق بود اما چاره چيست ؟ تنهايي تا به كي ؟نميتوان تنها رفت راه زندگي را بايد تكيه گاهي داشت ميفهمي؟ سنگ صبوري كه بتوان دامن اشكش قرار داد فرصت ندادي نخواستي مرا بشناسي مرا و عشق مرا پس زدي نميدانم چرا ؟كاش ميتوانستي پرده چشمانت را كنار بزني و مرا با چشم قلبت ببيني كاش ميتوانستم قلبم را ازسينه بيرون ارم تاببيني كه به عشق تو مي تپد كاش كاش كاش....من از تو چه خواستم جز ذره اي مهر اندكي محبت جرعه اي عشق؟ زياد نيست بخدا زياد نيست در مقابلش چه ميدادم؟همه وجودم همه منيتم مال تو دوست دارم اسيرت باشم اري اسير تو و لبخند تو به اسيري نميبري مرا؟ميدانم حرفهايم را به تمسخر ميگيري اري خوب ميدانم كه ميخندي تو به هر كس كه دوستت بدارد ميخندي تو به چشمان ترم مينگري ميخندي من به لبهاي پراز خنده تو ميگريم اري ميگريم نه براي خودم نه براي تو ميگريم كه عشق را به مسخره ميگيري. ((نیلوفر آبی)) عاشق مخلص اگر قلب دلش کردنثار... چرا؟ چگونه؟ مگر چیست؟ مگر این عشق چیست که به دامش اسیرم؟ مگر آن شخص کیست که بجز با او می میرم؟ مگر در کلامش چیست که با سخنانش آرامش می گیرم؟ مگر در چشمانش چیست که با نگاهش دلگرم و امیدوار بهاینندگی می شوم؟ مگر دستانش چگونه اند که راهنمای راه من هستند؟ مگر قلبش از چه جنسی است که اینقدر لطیف و مهربان است؟ آخر مگر او کیست؟ او کیست که بودنش دلیل زنده بودنم است؟ مگر کیست که درون رگهایم جاریست؟ مگر کیست که ثانیه های زندگی مرا پر می کند؟ چرا ضربان قلبم با نبض او می زند؟ چه قدرتی دارد که تمام ذهن و مغز مرا تسخیر کرده است؟ آیا اهل زمین است؟ نه او زمینی نیست. آیا در عشق می توانم جایگزینی برای او پیدا کنم؟ نه این امکان پذیر نیست. او ملکه ی قلب من شده است و بر آن حکم فرما. امکان دار روزی برسد که قلب من جای کسی جز او شود؟ نه ممکن نیست... این محال ممکن است. اوست عشق بی همتا و بی نظیر... اوست عشق ابدی من... اوست حاکم مطلق و همیشگی قلب من... کسی است که مرا به آرامش می رساند... مرا از رنج ها دور می کند... دشواری های زندگی با او برایم آسان می شود... هر ناممکن با وجود او ممکن می شود... مقدس است. هم خودش و هم عشقش مقدس است... هم روحش و هم روح و روانش مقدس و پاک و طاهر است. هر کلامش سرشار از مهربانی و امن است. اوست انیس و مونس تنهایی هایم. اوست التیام بخش اشک شبهایم. اوست عشق من... اوست هستی من... ای عزیز ترینم، ای مهربانم، تمام وجودم، تمام هستی من... تمام دارایی ام و هر چه دارم و ندارم، تمام احساساتم،تمام ثانیه هایم برای تو و جان من نثار تو باد. ای بهترینم،ای مهربانترین مهربانم ای تنها سخن جاودان بر زبانم ای تنها عشق ماندگارم تا ابد دوستت دارم
نمی دونم عاشقی یه بازی کودکانه است می دونم که می یای واین مطلبو می خونی تو در حق من خیلی بدی کردی واین مدتی که باهات حرف می زدم بخاطر چیزهای بیخودی با هم بحث می کردیم ولی اینو بدون که همیشه به یادتم ودوست دارم برای تولدت
شعری سرودم
و همراه خاکستر آرزوهایم
به دست باد سپردم
تا هرجا ترا یافت
نثارت کند برسم هدیه
که من
در تمام پس کوچه های احساس
خاطرات شیرین گذشته
در رویاهای جوانی
و در یادهای آشنا
گذر گاههای عشق
و هرجا که عطر دوستی
وآهنگ وفامی تراود
دنبال تو گشتم
و نیافتمت
شاید روزی
دوباره نگاهمان درهم بیامیزد
با شعرنبشته ای از من
در دستان مرجانی ات
ملیکا جان تولدت مبارک با دست عاشقت بذار طنابو دور گردنم ميخوام فقط اداكنم حقي كه مونده گردنم . . من ميشكنم برنجم فداي تار موهات مهم تويي نرنجي برس به آرزوهات . مواظب خودت باش با قلب من چه كردي؟ دلواپسم نباشو به اشك كي بخندي؟ . اگر سراغمو گرفت بگين نشونه اي نذاشت... بگين از اينجا رفته و چاره ي ديگه اي نداشت... اگر سراغمو گرفت اين نامه رو بهش بدين بگين كه جا گذاشته بود پرسيد كجا؟ هيچي نگين اگه بازم پرسيد ازم اگه نكردش پاره و چاره اي نيست بهش بگين فلاني رفته زير خاك..... من ميشكنم برنجم فداي تار موهات مهم تويي نرنجي برس به آرزوهات مواظب خودت باش با قلب من چه كردي؟ دلواپسم نباشو به اشك كي بخندي؟ وقتی تو نیستی ؛ رنگ دریا را دوست ندارم، شب به پایان می رسد ، شب را نیز دوست ندارم؛ از لا به لای مریم های خفته با فانوسی کم سو راهی به سویت می جویم و تو نیستی، نیستی تا ببینی که چقدر امشب آسمان زیباتر است اما این آسمان را نیز دوست ندارم. درشهرعشق قدم ميزدم گذرم افتادبه قبرستان عاشقان خيلي تعجب کردم تاچشم کارمي کردقبربودپيش خودم گفتم يعني اين قدرقلب شکسته وجودداره؟يکدفعه متوجه قلبي شدم که تازه خاک شده بودجلورفتم برگهاي روي قبرراکنارزدم که براش دعاکنم واي چي ميديدم باورم نميشه اون قلبه همون کسيه که چندساله پيش دله منو شکسته بود شنیدی میگن ازهردست بدي ازهمون دست ميگيري از خداوند خواستم تا غرور را از من بگيرد. گفت:« نه! بازگرفتن غرور کار من نيست..بلکه اين تويی که بايد آن را ترک کنی.» گفتم پس کودکان و انسانهای معلول را شفا ببخش. گفت:« نه! روح کامل است و جسم زودگذر..مهم روح آنهاست برايم.» خدايا به من شکيبايی عطا فرما. گفت:« نه! شکيبايی دستاورد رنج است..به کسی عطا نميشود.آن را بايد بدست آورد.» پس به من سعادت ببخش ای بخشنده بزرگ. گفت:« نه! بازهم نه!خود بايد متعالی شوی..اما تورا ياری ميدهم تا به ثمر بنشينی گاهي آرزو مي کنم... بخورم!!! ديدن يک لحظه باشم! تا امروز
مکنش عیب که بر نقد روان قادر نیست...










امروز صبح که از خواب بيدار شدي،نگاهت مي کردم؛و اميدوار بودم که با من حرف بزني،حتي براي چند
کلمه،نظرم را بپرسي يا براي اتفاق
خوبي که ديروز در زندگي ات افتاد،از من تشکر کني.اما متوجه شدم که خيلي مشغولي،مشغول انتخاب
لباسي که مي خواستي بپوشي.
وقتي داشتي اين طرف و آن طرف مي دويدي تا حاضر شوي فکر مي کردم چند دقيقه اي وقت داري که
بايستي و به من بگويي:سلام؛اما
تو خيلي مشغول بودي.يک بار مجبور شدي منتظر بشوي و براي مدت يک ربع کاري نداشتي جز آنکه روي يک
صندلي بنشيني. بعد ديدمت
که از جا پريدي.خيال کردم مي خواهي با من صحبت کني؛اما به طرف تلفن دويدي و در عوض به دوستت
تلفن کردي تا از آخرين شايعات
ا خبر شوي. تمام روز با صبوري منتظر بودم.با اونهمه کارهاي مختلف گمان مي کنم که اصلاً وقت نداشتي با
من حرف بزني.متوجه شدم
قبل از نهار هي دور و برت را نگاه مي کني،شايد چون خجالت مي کشيدي که با من حرف بزني،سرت را به
سوي من خم نکردي. تو به
خانه رفتي و به نظر مي رسيد که هنوز خيلي کارها براي انجام دادن داري.بعد از انجام دادن چند کار،تلويزيون
را روشن کردي.نمي دانم
تلويزيون را دوست داري يا نه؟ در آن چيزهاي زيادي نشان مي دهند و تو هر روز مدت زيادي از روزت را جلوي
آن مي گذراني؛ در حالي که
درباره هيچ چيز فکر نمي کني و فقط از برنامه هايش لذت مي بري...باز هم صبورانه انتظارت را کشيدم و تو
در حالي که تلويزيون را نگاه
مي کردي،شام خوردي؛ و باز هم با من صحبت نکردي. موقع خواب...،فکر مي کنم خيلي خسته بودي. بعد از
آن که به اعضاي خوانواده ات
شب به خير گفتي ، به رختخواب رفتي و فوراً به خواب رفتي.اشکالي ندارد.احتمالاً متوجه نشدي که من
هميشه در کنارت و براي کمک به
تو آماده ام. من صبورم،بيش از آنچه تو فکرش را مي کني.حتي دلم مي خواهد يادت بدهم که تو چطور با
ديگران صبور باشي.من آنقدر دوستت
دارم که هر روز منتظرت هستم.منتظر يک سر تکان دادن،دعا،فکر،يا گوشه اي از قلبت که متشکر باشد.
خيلي سخت است که يک مکالمه
يک طرفه داشته باشي.خوب،من باز هم منتظرت هستم؛سراسر پر از عشق تو...به اميد آنکه شايد امروز
کمي هم به من وقت بدهي.
آيا وقت داري که اين را براي کس ديگري هم بفرستي؟ اگر نه،عيبي ندارد،مي فهمم و هنوز هم دوستت
دارم. روز خوبي داشته باشي...
دوست و دوستدارت:خدا...![]()
















کاش لبخندهايت آنقدر زيبا نبودند که امروز آرزوي 
فقط يک لحظه از لبخندهاي عاشقانه ات را داشته
کاش چشمان معصومت به چشمانم خيره نمي شد 
چشمان من به ياد آن لحظه بهانه گيرند و اشک
| Design By : Night Skin |